مردی خسته بر جاده سوار
سکوت حاکم است، اما
در سرش پر از هوار ...
نگاهش به افق
کسی چه می داند شاید او روزی مترسکی بوده
خسته از دغدغه های جالیز نشینی ...
- وقتی صدات میکردم
زدی به بی خیالی
گفتی دیگه ولم کن ندیدی دارم چه حالی؟ -
[ ]
+ 15:48 Matarsak
هوس مثل فروش نقدی و
عشق مثل فروش نسیه است
پی نوشت:
چه بیرحمانه با خودکار آبی روی قلبت نوشتی:
"
نسیه ممنوع ، حتی شما دوست عزیز !!! "[ ]
+ 12:25 Matarsak
پیر مرد مزرعه دار اومد تو خواب مترسک و
خیال داشتن کلاه پشمی رو ازش گرفت.
بیچاره مترسک سر جالیز گوشای خیالش قرمز شدن ...
و حالا پیر مرد مزرعه دار کلاه به سر ، تو گور خوابیده
- کلاه جدید مبارک پیر مرد
+ کلاغا رو بپرون ...
- ولی آخه، باشه ...
[ ]
+ 2:33 Matarsak
گناه
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دل پذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس
پ.ن: فال قهوه ...
پ.پ.ن: لورکا ...
[ ]
+ 21:2 Matarsak
سقراط ارسطو
کرشنای بزرگ
معتاد سر کوچمون
من ازآخری بهتر درس گرفتم ، تو چطور ؟؟؟
پ . ن: زمانی برای سکوت ...
[ ]
+ 18:48 Matarsak
خدا عاشق بود ، عاشق آدم
آدم عاشق بود ، عاشق حوا
حوا عاشق بود، عاشق سیب
و سیب عاشق بود ، عاشق خدا ...
پ.ن: - Silence -
[ ]
+ 23:24 Matarsak
ساعت سه بعد از ظهر بود
اتاق پر از دود بود و با سرنگ تزیین شده بود.
پسرک به آرامی - در حالی که سه سال داشت
و دستانش به شدت می لرزید -
پارچه سفید را روی صورت پدر کشید
و آخرین پرده نمایش انجام شد ، خیلی ساده ...
پ.ن:
- « آه، هارلم، هارلم !
هیچ غمی چونان چشمانِ ظلمدیدهی تو نیست،
و نه چونان خونت که در تاریکیِ کسوف میلرزد
و نه چونان قهر لعلت، گنگ و لال در سایه ... »
-- دست بزنی خُرد می شود ، این پسرک ...
[ ]
+ 22:39 Matarsak
لذت واقعی از هم خوابگی بدست نمی آد
اذت واقعی یعنی اینکه
پدرت رو تا در اتوبوس اداره همراهی کنی
و سر آخر
و هزار تا فحش بخوری که چرا
با دو چرخه می آیی تو خیابون
و تو خیلی کودکانه شاد باشی
که پدرت تو رو دید ...
پی نوشت: نوشیدن چای سرد کنار تو ام آرزوست ...
[ ]
+ 18:39 Matarsak
این آدامس لعنتی رو هر چه بیشتر ورز می دم
انگار چسبنده تر می شه ،درست مثل خاطراتت
که هر چه بیشتر سعی می کنم دورشون کنم
بهم نزدیک تر میشن
پی نوشت : 4 = 2 + 2
[ ]
+ 16:10 Matarsak
