تبليغاتX
 کافه مترسک
کافه مترسک
آخرین نغمه
 

به بن بست بر خوردم

سد لعنتی ...

 

مرسی


[ ]
+
 

مردی خسته بر جاده سوار
سکوت حاکم است، اما
در سرش پر از هوار ...
نگاهش به افق

کسی چه می داند شاید او روزی مترسکی بوده
خسته از دغدغه های جالیز نشینی ...

 

- وقتی صدات میکردم

    زدی به بی خیالی

    گفتی دیگه ولم کن  ندیدی دارم چه حالی؟  -


[ ]
+
هوس

 

هوس مثل فروش نقدی و

عشق مثل فروش نسیه است

 

پی نوشت:

چه بیرحمانه با خودکار آبی روی قلبت نوشتی:

" نسیه ممنوع ، حتی شما دوست عزیز !!! "


[ ]
+
کلاه ---
 

پیر مرد مزرعه دار اومد تو خواب مترسک و

خیال داشتن کلاه پشمی رو ازش گرفت.

بیچاره مترسک سر جالیز گوشای خیالش قرمز شدن ...

و حالا پیر مرد مزرعه دار کلاه به سر ، تو گور خوابیده

- کلاه جدید مبارک پیر مرد

+ کلاغا رو بپرون ...

- ولی آخه، باشه ... 

 


[ ]
+
sin ---
 

گناه
چه دلپذیراست
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دل پذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس

 

پ.ن: فال قهوه ...

پ.پ.ن: لورکا ...

 

 


[ ]
+
درس ---

 

سقراط

ارسطو

کرشنای بزرگ

معتاد سر کوچمون

 

من ازآخری بهتر درس گرفتم ، تو چطور ؟؟؟

 

پ . ن:  زمانی برای سکوت ...


[ ]
+
 

خدا عاشق بود ، عاشق آدم

آدم عاشق بود ، عاشق حوا

حوا عاشق بود، عاشق سیب

و سیب عاشق بود ، عاشق خدا ...

 

پ.ن:  - Silence -


[ ]
+
دود،سرنگ ---
 

ساعت سه بعد از ظهر بود

اتاق پر از دود بود و با سرنگ تزیین شده بود.

پسرک به آرامی - در حالی که سه سال داشت

و دستانش به شدت می لرزید -

 پارچه سفید را روی صورت پدر کشید

و آخرین پرده نمایش انجام شد ، خیلی ساده ...

 

پ.ن:

- « آه، هارلم، هارلم !
                       هیچ غمی چونان چشمانِ ظلم‌دیده‌ی تو نیست،
                       و نه چونان خونت که در تاریکیِ‌ کسوف می‌لرزد
                       و نه چونان قهر لعلت، گنگ و لال در سایه ... »

-- دست بزنی خُرد می شود ، این پسرک ...


 


 


[ ]
+
لذت ---

 

لذت واقعی از هم خوابگی بدست نمی آد

اذت واقعی یعنی اینکه

پدرت رو تا در اتوبوس اداره همراهی کنی

و سر آخر

و هزار تا فحش بخوری که چرا

با دو چرخه می آیی تو خیابون

و تو خیلی کودکانه شاد باشی

که پدرت تو رو دید ...

 

پی نوشت: نوشیدن چای سرد کنار تو ام آرزوست ...


[ ]
+
gum ---

 

 این آدامس لعنتی رو هر چه بیشتر ورز می دم

انگار چسبنده تر می شه ،درست مثل خاطراتت

که هر چه بیشتر سعی می کنم دورشون کنم

بهم نزدیک تر میشن

 

   پی نوشت : 4 = 2 + 2

 


[ ]
+